بهمن 1390 - پرنده بی همدم

پرنده بی همدم


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

اعتراف کنم ......

حالا که نامه می نویسم
همه خوابیده اند
می خواهم این لحظه در حضور بادهای جهان
اعتراف کنم که
من دست
شسته
خاطره هایی عزیز کشته ام
به اینجای نامه که می رسم
در می زنند
به گمانم خبرنگاری از میان جعبه ی جادوست
آهای
هر که هستی باش
کلاغ های زیادی شنیده ام که شایعه قار می زنند
اما کسی اجساد خاطره های مرا نخواهد جست
چرا که در خروسخوان
معجزه ای روی می دهد

شکسته ام.....

سر راه که میروی،
"من" را هم جمع کن پشت در بگذار
شکسته ام

خاطرات یک فاحشه.....

تازه فهمیدم در کجای زمین دنیا آمده ام!
وقتی در حین ظرف شستن بی هوا دستم را زیر آب داغ بردم و فریاد:آی..ازدهانم خارج شد و پسر همسایه با صدای بلندو کشداری گفت:جـــــــــــون!
آنقدر شوکه ام که نای نوشتن هم ندارم..

قطره قطره گیلاسم ....

قطره قطره گیلاسم را پر میکنم

نگاهی به گیلاسم می اندازم

و لحظه ای تامل می کنم
...
چه فرقی می کند باشد یا نباشی

همه را تا انتها مینوشم

دوباره نگاهش میکنم

به سلامتی هرکی که
 

تاریخ غزل.....

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست

گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست

بانوی شبانه ......

دیوانه میکند مرا
صبح ھایی
که فقط من بانوی شبانه ات بوده ام
آغوشت تنگ مرا میخواند
از در میروی بیرون
بعد از بوسیدن پیشانی ام
عزیزم مواظب خودت باش... 

 

 

با تشکر از : یک ذوست

اتاقی پُـــــر از دود .....

تلخ است طعم لبان شیرینت وقتی که میبوسد مرا....

دلم هوایی شده.....

هوای اتاقی پُـــــر از دود را میکند....
... ...
و زیر سیگاری پـُــــر شده از خاکستر را....

هوای پیـــکی شراب را....

و مـَستی ِ بعد از آن را.....

دلم لذت دیدن رُژ قرمز بر روی فیلترهای سیگار را میخواهد......

"دلم هوای شب را کرده.....

هوای شبی سرد در آغوش مردانه ات..." 

 

شاهرگ احساسم ....

دلــــــــــــــــم:

جاده‌ ی شمال
یک کلبه ی جنگلی‌
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی
کمی‌ هیزم
کمی‌ آتش
مه‌ جنگلی
کمی‌ تاریکی‌ محض
کمی‌ مستی
کمی‌ مهتاب
برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار

و

× "تـــــــــــــــــــو" ×

تویی که انگار شاهرگ احساسم را زده باشی 

 

ز گهواره تا گور دانش به زور!!

لیسانس بگیر...
کار نبود ،فوق لیسانس
..
.
نبود، دکترا
... ..
.
ز گهواره تا گور دانش به زور!!
.
..دکتراتم گرفتی برو یه جا سرمایه گذاری کن !!کار آزاد شروع کن
اینجا ایران است

باشد که رستگار شوییم....

صلیب مدرن.....حتما ببنید

هیچ وقت میدان آزادی از نمای بالا نشون نمیدن چون شبیه یک صلیب مدرن انگلیسی هستش  

 

 

پدر.....

راحت نوشتیم بابا نان داد
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ...برای نان همه جوانیش را داد !!!
بزن به افتخار همه پدرا

از چه می ترسی ؟!

سر به گوش من بگذار

و آرام بگو :

" دوســــــتت دارم "
...
از چه می ترسی ؟!

فردا دوباره میتوانی انکارش کنی !!!

وسعت ندیدن نگاهت .....

به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام ، چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوریت را ؟ مثل آن مسجد بین راهی،تنهایم. هر کس هم می آید مسافراست، می شکند،هم نمازش را هم دلم را
نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه میگیرم یک صحرا گذشته است

دل شکسته ۰.....

با این دل شکسته ما را صبور کن

یا لا اقل بخاطر زهرا(س) ظهور کن

اللهم عجل لولیک الفرج

الهی آمین 

 

 

انتظار

دیروز به انتظار سلامت نشستم …

نیامدی…

امروز و فردا ها نیز می نشینم …
.
.
.
 

 

 

می ترسم...

می ترسم... از روزی که تا ابد تو را نبینم

می ترسم... از روزی که بعد از آن تا بی نهایت تو را نشنوم

می ترسم... از روزی که فقط به من نمی اندیشی

می ترسم... از نفس های تو،آن لحظه که با نبضم هماهنگ نزند 

 

 

 

 

آآآآرره ......

دل میگه ---->>>>آآآآرره 

 

 

فرصت.....

وقتی یکی ازت دوره فکر نکن داره فراموشت میکنه..!!!!
شاید فقط داره بهت فرصت میده دلت واسش تنگ بشه

این انصاف نیست ...

می آیی ... می روی ... و فقط یک سلام ... و گاهی یک خداحافظی
نه ... این انصاف نیست ... 

 

 

یک کلمه ی خاموش....


دنبال یک کلمه می گردم
یک کلمه ی خاموش
مانند یک بوسه
که جمع کند همه کلمات را
روی لب های تو...♥ 

 

جهنم .....

و خداوند فرمود:
در دین هیچ اجباری نیست
و سپس اضافه کرد . . .
(خب حالا توجه شما رو به جهنم جلب میکنم). 

 

 

 

بی قرار...

BazAMM shAaaB shoDo in DEL bighaRare...... 

 

 

نمیفهمن....

سلامتــــی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخــــرشم دق میـــدن مـــارو 

 

خانه ای گرم ....

خانه ای گرم میخواهد دلم...
مرگ این همه فاصله را تا یک بوسه، کاش بتوان دید...
کاش به مهمانی دلتنگی ها، مرا دیگر دعوت نکنند...
خانه ای گرم میخواهد دلم...
لمس دست های یک مادر..
حسرت بوسه یک پدر بر پیشانی من...
خانه ای گرم میخواهد دلم...
غزلی سرد مینویسد دست های همیشه تنهای من...
من اما چگونه صبور گشته ام...
خانه ای گرم میخواهد دلم...
به گرمی نفس های یک دلبر...
رفیق عاشقانه های دور من...
مرا با خودت از اینجا ببر...

روز  سپندارمذگان

سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد.به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند .
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در... این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.
ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
از: کروش بزرگ

زخم های زندگی......

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.
من همیشه گمان میکردم که خاموشی بهترین چیزهاست .گمان میکردم که بهتر است آدم مثل بوتیمار کنار دریا بال و پر خود را بگستراند وتنها بنشیند.ولی حالا دیگر دست خودم نیست چون آنچه نباید بشود شد...حالا میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشه انگور در دستم بفشارم و عصاره آنرا.نه. شراب آنرا قطره قطره در گلوی خشک سایه ام مثل آب تربت بچکانم...

تـــــــــــــــــــــــــــــــــهران .....

تـــــــــــــــــــــــــــــــــهران

شـــــــــــــــهری که شـــــباش آرومـــه و همـــــه دوســـــت دارند صبح تـــــــــهرانم مثل
شبـــــــــش باشه
خلـــــــــــــــوت و آروم و سکوتی سنگین....
شب نشینی تو تهرون رو لایک کنید تا با هم شب نشینیه خوبی داشته باشیم
دوستان عزیز این پیج فقط مختص به تهرانیا نیست و همه میتونید تو این شب نشینی با ما باشید ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥  
 
 
 
با تشکر از همه دوستانی که با نظر دادنشون  به من امید میدن که بیشتر فعالیت کنم

شنگول....

شنگول آبــــاد محلی برای شنگول شدن شماست . ░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░█████████ ░░███████░░░░░░░░░░███▒▒▒▒▒▒▒▒███ ░░█▒▒▒▒▒▒█░░░░░░░███▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒███ ░░░█▒▒▒▒▒▒█░░░░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░░░░█▒▒▒▒▒█░░░██▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒███ ░░░░░█▒▒▒█░░░█▒▒▒▒▒▒████▒▒▒▒████▒▒▒▒▒▒██ ░░░█████████████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░░░█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒██ ██▒▒▒███████████▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒██ █▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒████████▒▒▒▒▒▒▒██ ██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░█▒▒▒███████████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██ ░██▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█

حقیقت زندگی.....

مرگ حقیقت زندگیست همانگونه که زایش واقعیت هستی است.
همچون شهربازی کودکانه ای که سوار بر چرخ و فلک آن می شوی ومی خندی. میهراسی. لذت می بری. فریاد میزنی. و گه می گریی. و آن هنگام که مست نگاه اطراف خود می شوی درمیابی که زمان پیاده شدن است تا انسان های به صف ایستاده لحظات ترا در این چرخش زندگی تجربه ای دیگرگونه نمایند.
همان لحظه که خیال میکنی زمان به کام است زمانه درآغوش ترا رها میکند ودر دامان رقیبی
می نشیند که برای او نیز ماندنی نیست !!!!!
زندگی پر از لحظاتی است که با همه ی تضادی که بایکدیگر دارند حس غریبی در ورای آنهاست که ترا به ادامه این راه وا میدارد.
گه می خندی که شادی مهمان دلت می شود و
گه می گریی که غم عالم دلت را میزبان می شود.
گه امید را به بلندای آرزوهایت می بری و
گه یاس را به خوابهای تاریک شبهایت می سپاری.
گه با آمدن نوزادی تمامی آرزوهایت را در او خلاصه می کنی و
گه با رفتن عزیزی یادهای او را در ذهن خودت مروری هزار باره میکنی.
وهمین دیدنی هاست که به انسان ها ارزشهایی والاتر می دهد و درک و فهم همین لحظات است که عمر انسان را می سازد.!!!

می دانم عزیز:

گرچه گذشت زمان دردهای کهنه را التیام می بخشد اما زخمهای تازه ای می آفریند که درمانش بجز گذشت همان زمان نیست !!!!! 
 
 
 
 
با تشکر از :ملیحه

خیانت....

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ...
خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !
خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...
خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد !

خدا بسه دیگه .....

اه اخه چرا باید همیشه قسمت بگه چیکار کنیم .....
خدا بسه دیگه نمیخای تمومش کنی؟؟؟
خدا آدمات چرا آدم نما شدن؟؟؟
تو این زمونه سگ بودن شرافت داره....

علم بهتر است یا ثروت....

معلم ، شاگرد را صدا زد تا انشاءش را درباره ی علم بهتر است یا ثروت بخواند . پسر با صدایی لرزان گفت : ننوشتیم آقا ...... پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی ، او در گوشه ی کلاس ایستاده بود و در حالی که دستهای قرمز و باد کرده اش را به هم می مالید ، زیر لب گفت : آری ! ثروت بهتر است ، چون می توانستم دفتری بخرم و بنویسم !!!"

درد و دل با خدا....

خدای بزرگ...

کجایی؟؟؟؟؟؟؟

میگی :همینجایی؟؟؟؟؟

ولی چرا من اینقدر نابینا شدم که نمیبینمت؟؟؟؟؟؟

خدا چرا من ازت دورم با اینکه از رگ گردن بهم نزدیکتری؟؟؟؟؟

خدا چرا وقتی به فکرت نیستم بفکرمی؟؟؟؟؟

خدا چرا با این که من این همه بدم بازم میگی:

همه کس تو را برای خودش می خواهد و من تو را برای خودت می خواهم.

اگه یکی از بنده هات بهم بی توجهی کنه یه کلی ازش دور میشم

ولی تو چرا با این همه نادیده گرفتن میگی:

تمام اشیا را به جهت تو خلق کردم و تو را برای خودم ازمن مگریز!

برای چی با اینکه اینقدر عصبانیت میکنم بازم میگی:

تو واجبات مرا به جای آور من رزق تو را می رسانم !

اگر غفلت کنی در ادای واجبات من تخلف نمیکنم در رزق تو!

چرا با اینکه ازت دوری میکنم میخوای باهات انس بگیرم و میگی:

انس مگیر با احدی مگر با من!

خدا شرمندتم که با این عظمتت اینطوری منو دوست داری

ولی من با این حقارت از تو غافلم:

بحق خودم من تو را دوست دارم تو هم مرا دوست بدار!

ولی خدا میخوام منم از ته دلم داد بزنم:

خدایا ؛

(اگر مرا به آتش دوزخت بری ، به همه اهل جهنم اعلام می کنم؛

که من تو را دوست دارم )

تنهای تنها

یه جعبه شیرینی .....

به سراغ من اگر می آیی ؟؟؟
یه جعبه شیرینی هم با خودت بیار دیوث کنس :|

یک جمله .....

همیشه در دلت گفتی
این مگه با چند نفر دوسته که همیشه آنلاینه
یک جمله همیشه یادت باشه
همیشــه آنلاین ترین ها
تنهاترینند

شعر تنهایی

گویا  تو را می بینم ...

شاید سایه ات را ... !

چقدر این شب بی انتها را

دوست دارم

که مرا دم به دم

حریص بوییدن سایه ای می کند

که از تو عزیز تر نیست

... ولی نزدیک تر است.

جمعه .....

میگن هوا در این شب جمعه بد جوری دو نفرس ..... خوب به ما چه ، ما که همچنان یه نفریم :(

ناشکری۰......

در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد  روی اولین صندلی نشست. از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود...

اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد. 

پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط می توانست نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می کرد ...

به پسر خیره شد و خیال پردازی را مثل همیشه شروع کرد :

چه پسر جذابی! حتی از نیمرخ هم معلومه. اون موهای مرتب شونه شده و اون فک استخونی .

ادامه مطلب

دروغگوی بد.....

ازین بی تابی بیزارم                       ازین که یاد تو باشم

ازین که با نگاهم باز               پیشت اینجوری رسواشم

همش فکر میکنم این بار               دیگه دل میکنم از تو

دیگه چشمامو می بندم                  نبینم برق چشماتو

دیگه یادم می ره وقتی     می گفتی دل به من بستی

تو اما خوب نشون دادی             دروغگوی بدی هستی

میخوام ردشم ولی قلبم                هنوزم پیش تو گیره

با این بی رحمیات بازم              چرا اینجوری می میره

بدون شرح.....

چند ساله با خودم کلنجار میرم که این احساس عمیق وابستگی چه جوری بوجود میاد که به یکی وابسته میشی یابهت وابسته میشه فرقیم نمیکنه چون بعد از مدتی متوجه میشم یامیشه که همش یه حباب بوده و خیال واصلا احساسی که وجود داره واسه طرف مقابل یه چیز خنده دار یا بهتر بگم یه بازی کودکانه س.

 واقعا چرا اغلب ما آدما از درک درست احساس طرف مقابل در اوایل یه رابطه عاجزیم .....چرا

 

 

آخر راه : اینو به خودم میگم بهتره که یه تجدید نظر اساسی در رابطه احساسی با دیگران بکنم. (جهان بینی)

وایسا دنیا.....

دوستان این یه ماجرای واقعیه امیدوارم که این اتفاقات واسه هممون درس زندگی و آیینه عبرت باشه.

شروع: ۸ سال پیش

یه پسری بایه دختری دوست بود به شدت با هم صمیمی بودن پسر که دوست من بود از جمله آدمای فوق العاده احساسی بود3.سال شبانه روز باهم بودن رابطشون طوری بود که همه ما میگفتیم اونا زوج آسمونین.

۳ سال بعد

 
اما دست روزگار پسر رو برای کاری 6 ماهه به خارج از کشور کشوند بعد از برگشتن پسر اوضاع عوض شد یا بهتر بگم 180 درجه عوض شد جوابشو نمیداد خودش از دست پسر قایم میکرد تمام زوجهای گروه ما پاپیش گذاشتن شاید اوضاع به روال اولیش برگرده نشد که نشد مرغ دختر یه پا داشت وبهمین راحتی کساییکه قرار بود تا قبل از اون باهم ازدواج کنن وتا ابد با هم باشن از هم جدا بشن.

۶ ماه بعد

 

آخر راه : خودم موقعی که این ماجرا یادم میاد نفسم بالا نمیاد شما چطور؟

ادامه مطلب

کوچه.....

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم، بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

ای آنها که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و... بیایید و کنارم بزنید... 
 
 
 
 
 
 
باتشکر از:  ملیحه

کدام راه ؟!

حالم را پرسیدند ، گفتم : رو به راهم !
ولی افسوس ، کسی نپرسید ، رو به کدام راه ؟!

رسم دین و آیین .....

دنیای عجیبی است کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری
و کسی که تو دوستش داری او تو را دوست ندارد
وکسی را هم که تو دوستش داری و او نیز تو را دوست دارد به رسم دین و آیین به هم نمیرسید

وقتی دل.....


وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر خنده معنایی ندارد ...

فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

... وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن .......!

حکایت ....

حکایت ما آدم ها ، حکایت کفشاییه که اگه جفت نباشند ، هر کدومشون هر چقدر شیک باشند ، هر چقدر هم نو باشند ، تا همیشه لنـگه به لنـگه اند ... !
کاش خدا وقتی آدم ها رو می آفرید جفت هر کس رو باهاش می آفرید ... تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها ، به اجبار خودشون رو جفت نشون نمی دادند ..

زن .....

زن که باشی
نمی توانی انکار کنی تشنه ی بوی تن مردت هستی
همیشه و هر لحظه
دست خو...دت نیست
زن که باشی آفریده میشوی برای عشق ورزیدن ..
برای نگاههای مهربانانه ..
برای بوسه های آتشین
زن که باشی تمام تنت طعم تلخ عطر گس مرد را میطلبد
زن که باشی سرشاری از عاشقیت های ناتمام
پر شده ای از زیبایی از مهر از زیبایی
زن که باشی اما
دست خودت نیست
اگر مردت طعم خیانت دهد
تمام هستی مردانه اش را با بی مهریت به باد خواهی داد

قشنگ‌ترین حس ....

تنهایی قشنگ‌ترین حس دنیاست...

چون برای داشتنش نیاز به هیـــــچ‌کـــــس نداری..

بلندم کن......

خدایــــــــــــــــا...
دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد
"بلندم کن"

میوه ی ممنوعه ....

اگر" عشق"...

میوه ی ممنوعه ی این دنیاست

هراسی نیست از رانده شدن از دیر خراب آباد این دنیا

... گاز باید زد ، با پوست
1 2 3 4 5 >>