دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 23:57
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
تنهایی مثل لباس است.
از هر فاصله ای خودش را نشان میدهد!
دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 23:47
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
اگه رفتــــن
نرسیـــــدن
تویِ تقدیـــرِ منه
جُرمِ بـــــی بخششِ من
اگه عاشق شدنـــهچشماتو به روم ببنـــد خدا چشمش بـــازه
زندگــــی باگره هاش
آدمو میــــــــسازه

دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 23:36
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
رمز آرامش اینه که : منتظر کسی نباشی ؛ که منتظرت نیست ... !!!
دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 22:58
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
به سلامتی کسی که دلتو شکسته اما خبر نداره اون چیزی که شکسته تصویر زیبایی بوده که از خودش ساخته

دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 22:49
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
عاشق کردن کسی که احساس ندارد همان قدر بی ثمر است که بخواهیم با صابون ذغال را سفید کنیم

دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 22:30
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
در آغوشت که جا میگیرم
عمیق تر گناه میکنم
من این جھنم را که ھوای بھشتی دارد
با ھزاران بھشت خدا که بی تو
ھوای جھنم دارد

دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 22:25
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
آموختهام که وابسته نباید شد ..
نه به هیچ کسی و نه به هیچ رابطه ای..
این نشدنیترین اصلی بود که آموختم..
...
خیلی نیاز به درس خواندن نیست
برای کشف و آموختن
بعضی وقت ها یه نگاه هم کافیست
دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 00:24
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
چه خوشبختند
کسانی که چشمانی باز دارند و جستجوگر صداقتند
چه خوشبختند
کسانی که برای زندگی می جنگند و منتظر پیروزی می مانند
و در پیروزی خویش استوار می مانندچه خوشبختند
کسانی که طعم شیرین صداقت و دوستی را
در پایان حس می کنند
.................
اه خدای من
من چقدر خوشبختم امروز
چقدر پر می گیرم از شوق
و چقدر رهایم...........................
و سرشار از همه چیزهای خوب......................
لیلا هژیر
دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 00:10
| موضوع: داستان | نویسنده:
علی |
چاپ
عجب جای عجیبی ست این فیس بوک !!!
میشود با خیال راهت نقابت را برداری
نقابی که جایش افتاده روی صورتت ، اما خیالی نیست کسی نمی بیند !
مثل یک مرد ، آری یک مرد واقعی ، نه از آنهایی که گریه نمیکنند
اتفاقا از آنهایی که گریه هم میکند ، شاید گاهی هم خنده کند با خیال راهت بنشینی از دردهات بگی ، زار زار گریه کنی ، گاهی هم بخندی
این لا به لا هم دیگران برایت تند تند لایک بزنند ، انگاری تایید می کنند ، لذت می برند
و تو ، تو فکر کنی که اصلا تنها نیستی ، فکر کنی همه دنیا کنارت است
فکر کنی که چـــــــــــــــــــــــقدر خوشـــــــــــــــــــــــــــبختی !
اما شب همین که خواستی بخوابی
بالشتت که هنوز تر است از اشکهای دیشب ، سیاهی اتاقت و سنگینی سکوتش
تازه یادت می آورد که چقدر تنهایی ، چقدر تنهایی ، تنهایی ، تنهایی
و تو دوباره آن نقاب لعنتی را میگذاری روی صورتت
جایش هنوز درد میکند ، جای زخم های دلت هم هنوز درد می کند
اشکهایت را مانند قهرمانها پاک میکنی ، چشمانت را میبندی
و به این فکر میکنی که چـــــــــــــــــــــــقدر بـــــــــــــــــــــــــــدبختی !
............و آرام میخوابی ، نه نه بیدار میمانی ، بیدار میمیری
دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 @ 00:03
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
حرفی ندارم...
توهم چیزی نگو....
بگذار تنها تماشایت کنم...
ای زیباترین چشم انداز.
