پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 00:33
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
و عشق
قیچی شد !
وقتی تو سنگ شدی
و من کاغذی بی رنگ . .

چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 17:52
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
استعداد عجیبی در شکستن داری…. قلب…غرور…پیمان… استعداد عجیبی در نشستن دارم…. به پای تو…به امید تو…در انتظار تو
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 16:42
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشدافسوس...آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد...برای آنچه از دست رفته آه می کشیم
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 16:15
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ، نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام… ببین چه کسی مرا به این روز انداخت تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی تو مرا در دام عشق گرفتار کردی . .
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 16:13
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
ببین که قلبم از آن روز که تو آمدی ، چه حالی دارد ، تو که در قلب منی ببین چه هوایی دارد ، به چشمانم نگاه کن و ببین چه دنیایی دارد ، بیا در آغوشم و حس کن که وجودم چه التهابی دارد قلبم چه تپشی دارد ، وای که خودم نیز نمیدانم چه حالی دارم میدانم تو نیز حال مرا داری ، اما هنوز هم باور نداری که چه جایگاهی در قلبم داری . .
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 14:54
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دستمال کاغذی به اشک گفت
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم
با من ازدواج میکنی؟
... :اشک گفت
!ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی
تو چقدر سادهای
!خوش خیال کاغذی
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست ؟
تو فقط
!دستمال باش
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهای کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
.دانههای اشک کاشت
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 14:18
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دستم
به تو که نمی رسد،
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی،
هوس می کنم،
...تمام کاغذهای سفید روی میز را،
از نام تو پرکنم …
تنگاتنگ هم،
بی هیچ فاصله ای !!
از بس،
که خالــی ام از تو …
از بس،
که تو را کـم دارم …
آخر مگرکاغذ هم،
زندگی می شود ؟
سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 19:47
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
شاید دیگران خوبی های تورا فراموش کنن ،
اما تو خوب بودن رو فراموش نکن
سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 12:11
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
یکی محبت میکنه و یکی ناز میکنه... اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه... اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاس... آخه انصافه؟؟
دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 17:40
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
قاصدک غم دارم ...غم آوارگی ودربدری ،غم تنهایی وخونین جگری. قاصدک وای به من.. همه از خویش مرا می رانند، همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند ......
دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:03
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
فضایی که گاهی میتوان به راحتی با صفحه های سفیدش درد و دل کرد ،دنیای مجازی با همه پیچیدگی و ماسک هایش ...باز جای امنی است برای بیان،،،، نمی دانم.......
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 19:00
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دوست کسی است که من با او میتوانم صمیمی باشم و جلوی او با صدای بلند فکر کنم. رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست بلکه به معنی حضور در درون اوست

یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 16:08
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
تو می روی که مدام از نبودنت بسرایم؛ تو می روی که مدام از غم سفر بنویسم / بمان ؛که حافظ موهای صاف قهوه ای َت را ، تورقی بزنم ؛صد هزار اثر بنویسم
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 14:47
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
تجاوز یعنی تو تاکسی خانوم بغل دستی از نوع نشستن یک مرد
احساس راحتی نکنه
تجاوز یعنی دختری به خاطر ترس از نگاه هرزه یک مردتو گرمای تابستون
مجبور شه مسیری رو بدوه
تجاوز یعنی دوستت دارم گفتنت هزار تا معنی بده
... تجاوز یعنی ویران کردن کاخ آرزوهای یک زن
تجاوز یعنی به قیمت عشق زن را با تن سنجیدن
تجاوز یعنی اسمش را دوستی ساده گذاشتی و دختری به نام دل عشقش دانست...
تجاوز یعنی به جرم پاک بودن ترد شدن
بله تجاوز تنها به معنی به زور هم آغوش شدن نیست
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:28
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
رفتار عاشقانه ی "زن" را بایــد از دلتنگـیش فهمید از شـــوق و بی تابیـش برای دیدار از حس کودکانه اش برای آغــــــــوش از خجالتش برای بوسـه گرفتن "زن" بـی دلیل بهانه نمی گیرد شاید بهانه ی نداشتن "دستانِ گرمـی" را دارد که دستانش را بگیرد.....!!
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 02:31
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
موجود بی آزاری هستم
کار می کنم
قصه می خوانم
شعر می نویسم
و گاهی
دلم که برایت تنگ می شود
تمام خیابانها را
با یادت پیاده می روم!
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 02:14
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
هنوز منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیدارم کنی و بگویی چیزی نیست خواب می دیدی

یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 00:08
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دلتنگـی نه با قـلـم نوشتـه می شود ، نه با دکمـه های سـرد کیبـورد ... دلتنگـی را با اشـک می نویسنـد
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 20:05
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
بعضیا رو باید یهو از زندگیت حذف کنی
اگه به مرور باشه زجرت میدن
مثل کندن چسب زخم ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅) از رو پوست
که یهو میکنیش و خلاص میشى !!!
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 19:30
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
بعضی روزا عاشِقِ حرفایی میشی که توشون گوشه و کنایه یا اشاره ای داره ... گاهی هم از هر چی اشاره ست بیزاری ... دِلِت دو کلمه حرفِ رُک میخوااااااااااااد ...
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 18:17
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود
از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است
عـــاشقانه دوستت دارم
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 18:13
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
یکی بیاید
دست این خاطره ها را بگیرد
ببرد گردش ..
کلافه کرده اند مرا،
بس که نق می زنند به جانم
جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 21:26
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
گاهی باید آرزوهایـــت را مثل قاصدک بگذاری کف دست و بسپاریشان به دســت باد تا بــروند و سهم دیگران شوند...
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 16:18
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
سلامتی بابایی که دختر کوچولوش زنگ زد بهش گفت بابا داری میای خونه پاستیل میخری؟؟؟ جیبشو نگاه کرد و دید نمیتونه!! ماشینشو زد کنار خیابون پیاده شد آروم و با خجالت گفت آزااااااادی آزااااادی 2 نفر... :|

پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 16:02
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
این روزهـــــا دچار ســـــر گیجه ام! تـــــلخ تر از تلخـــــــــ ! زود می رنجمـــــــ ! انگار گمشده ام حتی گاهی می تــــــــر سم!!! چـــه اعترافـــ بدی ! شایـــــد لـــحظه کوچ به منــ نزدیکـــ شده! دلم هوای سردی غربتــــ دارد
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 15:32
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دستم را گرفتی ، گفتی دستات چقدر عوض شده ...
سری تکان دادم و
در دلم گفتم : بی انصاف دستای من تغییری نکردن ،تو به دستای یکی دیگه عادت کردی ...!!

پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 15:29
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
سـلامتی همـه اونایــی که فقـط رفیـق روزای خوشیت نیسـتند و تـوی غـم ها تنهات نمی ذارند سـلامتی همه اونایی کـه معـرفت حالیشونه و تنهامـون نـذاشـتـند ... !
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 15:27
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
هٍـــــی فلانــــی... عاشقـــــــانه های مــــرا بـــه خـــــودت نگیـــــر، مخـــــاطبٍ مــــن، معشـــــوقـــه ایــست کـــه وجـــودش را به دنیـــــایی نمیـــــدهــــم...
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 15:17
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم .... گنـــاه اســـت ... چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا...!!!
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 14:09
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر بر آورده ایم.
..
.
.
الهی قمشه ای
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:48
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ،
تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .
به قـــولِ مارتین لوتر کینگ،
گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...! به قـــولِ مایکل اسکوفیلد
همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.
به قـــولِ خسرو گلسرخی:
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...!
به قـــولِ زنده یادحسین پناهی
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت
زوووووووو.....
تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود
به قـــولِ چارلی چاپلین
آموختهام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید
پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم میتوانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
به قـــولِ چارلی چاپلین
شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز...!
به قـــولِ حسین پناهی
قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..
به قـــول ارنستو چه گوارا
دستم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
اما هیچ کس فکر نکرد که شاید
...
یک گل کاشته باشم
...!
به قـــولِ حسین پناهی
این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟
به قـــولِ والت ویتمن
زندگی به من آموخت؛
بودن با کسانی که دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.
به قـــولِ ژان پل سارتر
از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد!
به قـــولِ مارک تواین
آنجا که آزادی نیست،
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی دادند که رای بدهید!
به قـــولِ برتراند راسل
مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،
در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:03
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی : " قیمتت چنده خوشگله؟ "
سواره از کنارت گذشتم ، گفتی : " برو پشت ماشین لباسشویی بنشین! "
در صف نان ، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!
در صف فروشگاه ، نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!
زیر باران منتظر تاکسی بودم ، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ ، وزنت را بیندازی روی من!
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی : " زهرمار! "
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت ، فحش خواهر و مادر بود!
در پارک ، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!
نتوانستم به استادیوم بیایم ، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیدهام!
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!
من باید لباسهایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!
من باید غذا بپزم و به بچهها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن ، گفتی بچه مال مادر است!
وقتی خواستی طلاقم بدهی ، گفتی بچه مال پدر است
چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 14:45
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت : او یقین پی معشوق خودش می آید ... پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود : مطمئنا که پشمان شده برمیگردد..عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:55
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
اگــــر آدمهای کـره زمین ... تعدادشــــــان فــــرد باشـــد ... یک نفـر تنها می ماند .... تـو رفتی و فـــــــرد تنـها شده ام .... مــــــــن ....

چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:35
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
زندگی کن به شیوه خودت ... با قوانین خودت ... !!!
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند...
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی..چه خوب ... چه بد...
موضوع صحبتشان خواهی شد.!!!!
پس زندگی کن به شیوه خودت..چه خوب ...چه بد
چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:21
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
کسی هست شانه هایش را، به من قرض بدهد تا یک دل سیر گریه کنم؟ بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی !
سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 13:16
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دیگران برای خوابیدن قصه میگویند، من قصه خود را میگویم که دیگران بیدارشوند !!!!!
سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 12:54
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگــــت است ... و وقتی بفهمند چه مرگــــتـــــــــــــــــــ است ... بهت میگویند بس کن ... انرژی منفی نفرست ... اینجاست که سکوتـــــــــــــــــــــ معنا پیدا می کند ... و تنهـــــــــــــــــــــــایی می شود تنها چاره ... !!
سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 12:53
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
.تو گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد
شقایق هست ... تو نیستی ........ چه باید کرد؟؟
سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 12:43
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
سالهاست عطر تنت را
در گنجه آویزان کرده ام
هربار که دلم برای تو تنگ می شود
پیراهنت شسته می شود !
سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 12:26
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
بهـــانه های دنیـــا تــو را از یـــادم نخــواهد بـــرد
.
.
.
.
مــن
تــو را در قلبـــم دارم نــه در دنیـــا ....!
سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 12:01
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
تو رو در دنیای گوگل سرچ کردم.......................
نتیجه اش این بود...........
گوگل دسترسی به آسمان ندارد.................
دوستت دارم آسمانی ام

سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 11:50
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
راست مى گفت:آدم باگذشتى بود، ازمن هم گذشت.
دوشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 12:17
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دلم را به سنگ کوبیدی تا شاید این قصه بمیرد صد پاره شد دلم ولی هر پاره از آن خود قصه ای شد ...
دوشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 10:37
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
اشتباه نکن...
نه زیباییِ تو...
نه محبوبیتِ تو...
مرا مجذوبِ خود نکرد!!
تنها آن هنگام که روحِ زخمیِ مرا بوسیدی
من عاشقت شدم ...!!
چـقـدر عـاقـلـنـد آنـهـایـی کـه در عـشـق احـمـقـنـد
یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 18:03
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
پیکت را بنوش رفیق! بنوش به سلامتی فاحشه های شهرمان کــه جز خود کســـــــــــــــــــــی را نــــــــــفــــــــــروخــــــــــــتند!!
یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 17:45
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
انان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند ...
یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 17:22
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
سلامتی اونیکه میتونست ازت انتقام بگیره
میتونست تو جمع خرابت کنه
میتونست اشکت رو در بیاره ،
میتونست....
ولی دلش نتونست...
...
با تشکر از : Goli...
یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 14:10
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
بهترین دوست اونی ِ که باعث ِ خَندَت میشه،تو اون لحظه ای که فِک میکنی دیگه نمیتونی بخَندی...!

یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 @ 14:02
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
میخــــــواهم عوض شوم!
چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟
میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی!
میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم
در دورتـــــرین نُـــقطه
... ... ... دقت کن!!!
رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری
آسیــــبی به درخت نــــزن
بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش!