چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:22
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
زن کودکیست که باکمی تبسم خندان وباکمی بی مهری گریان میشود
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:21
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
کاش حرفامون بجای تایپ
رو در رو
لب رو لب
چشم تو چشم
به زبون می اوردیم!
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:20
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
بی حوصله که میشم تازه میفهم دلم چه حوصله داره که همش تورو هوس میکنه!
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:19
| موضوع: سئوال | نویسنده:
علی |
چاپ
میدونی مشکل ما کجاست؟
اونجا که وقتی با کسی تموم میکنیم خیلی بیشتر دربارش فکر میکنیم تا وقتی که باهاش بودیم!
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:17
| موضوع: خاطرات یک فاحشه | نویسنده:
علی |
چاپ
شماکه غریبه نیستید
دلم هوس تن کرده
زمزمه دم گوش میخواد
لرزش انگشت رو تن میخواد
نوازش مردانه
لعنتی من تورو میخام
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:16
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
اگه قراره بره، که دیگه بهش یار نمی گن
اگه قراره تو رو درک نکنه، که دیگه بهش یار نمی گن
اگه قراره ازت سیر بشه، که دیگه بهش یار نمی گن
اگه قراره نو بیاد اون بره، که دیگه بهش یار نمی گن
... اگه قراره درد درست کنه، که دیگه بهش یار نمی گن
اگه قراره گرگ باشه، که دیگه بهش یار نمی گن
اگه قراره چند رو باشه، که دیگه بهش یار نمی گن
اگه قراره آدم نباشه، که دیگه بهش یار نمی گن
یار همیشه همراه هست، حتی اگه یه وقتی به هر دلیلی نتونه باشه، ولی حضورش رو برات فراهم می کنه، با هر وسیله ای...
یار اونیه که اگر هم نباشه، حضورش رو، همراهیش رو همیشه و همه جا حس می کنی...
ولی اگه یاری دارین، به قول ادمین جان قدرش رو بدونین ...
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:14
| موضوع: سئوال | نویسنده:
علی |
چاپ
میدونی بهشت کی و کجاست؟
یه فضای چند وجب در چند وجب بین بازوهای کسی که دوسش داری توی تخت یه نفری
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:12
| موضوع: خاطرات یک فاحشه | نویسنده:
علی |
چاپ
عیب جامعه ما اینه که همه میخوایم ادم مهم باشیم هیچکس نمیخواد فرد مفید باشه
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:09
| موضوع: مطالب مختلف | نویسنده:
علی |
چاپ
دیالوگی از فیلم "اتوبوس شب" :
خسرو شکیبایی : پسر تو چند سالته؟
مهرداد صدیقیا...ن : وقتی بابام مرد مو 16 سالٌم بود ، دو رو بعد ، فقط دو رو ، بازم 16 سالٌم بود ، ولی دیگه بچه نبودٌم !!!
اتوبوس شب
کیومرث پوراحمد
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:05
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
کودک که بودم ، وقتی زمین می خوردم مادرم یا پدرم مرا می بوسید و من تمام دردهایم از یادم می رفت ،
دیروز زمین خوردم ، گرچه دردم نیامد اما ، به جایش تمام بوسه های مادر و پدرم به یادم آمد .......!!
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:03
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
یکی از عکسهای برگزیده سال 2011 با حدود
8.000.000 بازدید کننده
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 14:00
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
تنهایی را دوست دارم .... بی دعوت می آید ؛ بی منت می ماند ! بی خبر نمی رود!

چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 13:56
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
اگر پسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید...
1) از همه بیشتر دنبال دختراست و براشون له له میزنه
2) حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسه
...
میگه پیف پیف بو میده!!
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 13:55
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
رفاقت ما مثله دومینو میمونه ... :)

چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 13:53
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
نه آنکه نخواهمت یا دوستت نداشته باشم ...
می خواهمت این بار اما آرام... طولانی...مدام....
که عشق را رعایت کرده باشم... و حرمت را ....
چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 @ 13:50
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
ای کاش یــــاد میگرفتـیــم
اگر در رابطه ای "حرمت " زیر سوال رفت
برای همیشه با آن رابطه خداحافظی کنیم
و به طور احمقانه ای منتظر معجزه نمانیم
سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 16:10
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
گـاهـی حـلقه هــا ،... آدمهـا را ... به هـم وصـل نمی کنند .. به اسارت می کِشند .
سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 16:00
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
یه مرد حتی اگه چهار تا استخون پوسیده هم باشه …
گاهی میشه تکیه گاهت , گاهی سایه سرت ,
گاه انگیزه زندگیت , ممکنه بشه همه وجودت ...
اصلا مگه میشه بدون مرد زندگی کرد ؟!!!
مگه میشه پدر نداشت ؟! قید برادر رو زد ؟! بدون عشق زندگی کرد ؟!!!
فقط کافیه یه مرد , مرد باشه …
میشی بیخیال دنیا , اصلا اون میشه همه ی دنیات...
سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 15:41
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 15:31
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
حواسَت به دلت باشد آن را هرجایی نگذار .این روزها دل را می دزدند
بعد که به دردشان نخورد . جایِ صندوقِ پست
آن را در سطل آشغال میاندازند
و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد.. دیگر دل نمی شود

سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 15:29
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
چه بد عادت شده اند لبهایم...!
همین که تو را می بینند ..
نجوای ِ "مرا ببـوس...مرا ببـوس" سَر می دهند .....

سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 15:25
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
ساده بگم ساده بگم
ساده بگم داهاتیم
اهل همین نزدیکیا
همسایه روشنیا
همخونه تاریکیا
... ساده بگم ساده بگم
بوی علف میده تنم
هنوز همون داهاتیم
با همه شهری شدنم
با همه شهری شدنم
باغ غریب ده من
گلای زینتی نداشت
اسب نجیب ده من
نعلای قیمتی نداشت
اما همون چار تا دیوار
با بوی خوب کاه گلش
اما همون چنتا خونه
با مردم ساده دلش
اما همون چار تا دیوار
با بوی خوب کاه گلش
اما همون چنتا خونه
با مردم ساده دلش
برای من که عکسمو
مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من که شرقیم
از اون هوا دل بریدم
برای من که عکسمو
مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من که شرقیم
از اون هوا دل بریدم
دنیایی که دیدن اون
اگر چه مثل قدیما
راه درازی نداره
اما می دونم که دیگه
دنیای خوبه سادگی
به من نیازی نداری
برای من که عکسمو
مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من که شرقیم
از اون هوا دل بریدم
برای من که عکسمو
مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من که شرقیم
از اون هوا دل بریدم
ساده بگم ساده بگم
ساده بگم داهاتیم
اهل همین نزدیکیا
همسایه روشنیا
همخونه تاریکیا
ساده بگم ساده بگم
بوی علف میده تنم
هنوز همون داهاتیم
با همه شهری شدنم
با همه شهری شدنم
باغ غریب ده من
گلای زینتی نداشت
اسب نجیب ده من
نعلای قیمتی نداشت
اما همون چار تا دیوار
با بوی خوب کاه گلش
اما همون چنتا خونه
با مردم ساده دلش
اما همون چار تا دیوار
با بوی خوب کاه گلش
اما همون چنتا خونه
با مردم ساده دلش
برای من که عکسمو
مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من که شرقیم
از اون هوا دل بریدم
برای من که عکسمو
مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من که شرقیم
از اون هوا دل بریدم
» خواننده : شادمهر عقیلی
» آلبوم : دهاتی
» آهنگ : دهاتی
» شاعر : محمد علی بهمنی
» آهنگ ساز : شادمهر عقیلی

سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 15:19
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
پسر باس ته ریش داشته باشه
پیرهن مردوونه بپووشه
آستینشو تا آرنج بزنه بالا
قدش هم انقد بلندتر از دووس دخترش باشه
که وقتی دختره میخواد بووسش کنه بره روو نوک ِ پنجه ..!

سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 15:13
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
قفل از دهانت بردار
کندوی دانشم شهد بوسه می طلبد از عسل دسترنج کارگر زنبور بوسه
سد لب بگشای به خواندن بلد نیستم های مادر زادم
من آزادم
از هفت دولت کتابت
... دانشم مسئلت می کند لمحه ای شوق از لب رودخانه ثوابت
قفل بردار تا دخیل دندان مسئلت ببندم به آهنگین موج های جوابت
پیرهن کلمه را چاک کن به رویت گوشه پستان معنا
صراحی جمله را بشکن از خمره بی قائده جاری تصور در شرابم کن
به یک فشار دو گلبرگ لب های سکوت
دور از آبادی شنود در جنگل های شهود از هجوم ملوکول های لحظه خرابم کن
چنان سرا پا غوطه بزنم در تنت چنان
نابم کن
قفل از دهانت بردار
بر دار
ببر مرا دانش طراوت
در مرزهای وحشی سکوت
دور از شهر شنود
آنجا که از آغاز کلمه نبود
عمق جنگل شهود
با بوسه خوابم کن
سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 @ 14:33
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
ای کاش حریم قصه هایم تو بودی،ای کاش از خیال تا واقعیت این همه فاصله نبود،ای کاش بی تو فردایی نبود،ای کاش ویرگول بودم تا هنگام رسیدن به من مکثی می کردی،ای کاش می توانستیم نگذاریم که بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند،ای کاش می توانستیم راز گل سرخ را درک کنیم،گرمی لانه لک لک را ادراک کنیم،ای کاش می شد که بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام و نخوانیم کتابی که در ان باد نمی اید و کتابی که در ان پوست شبنم تر نیست،کاش نمی گفتیم که شب چیز بدیست،کاش روی قانون چمن پا نمی گذاشتیم،ای کاش همه می گذاشتیم که احساس هوایی بخورد،کاش همه دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم،کاش می امدیم و اسمان را می نشاندیم میان دو هجای هستی،کاش بار دانش را از دوش پرستو به زمین میگذاشتیم،کاش تمام نا تمام من فقط با تو تمام می شد،کاش عقیده عقده خوانده نمی شد،کاش ای کاش هایم هنوز ارزو باشد و افسوس نشده باشد،کاش تو افسانه بودی..اماتو افسانه نیستی اما به زودی مرا به افسانه ها پیوند می زنی....
با تشکر از: مینا عزیز
دوشنبه 7 فروردین ماه سال 1391 @ 13:59
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
گوشی موبایلی که توی دست فشرده نشه... به خاطر تو بوسیده نشه... شب کنار بالش گذاشته نشه... چند بار نیمه های شب به خاطر پیام های احتمالی چک نشه... گوشی موبایل نیست که... صرفا همون گوشت کوب معروفه که به خاطر نداشتن " تو " باید روزی صد بار کوبیدش به دیوار....
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 17:53
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
وقتی کسی گفت : " نمی تونم بی تو زندگی کنم ! " یعنی :
.
.
.
به نبودنت فکر کرده ........ پس تو هم بشین به نبودش فکر کن !!!
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 17:03
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
خیلی سختِ نگه داشتن بغض پشت تلفن . . .!
مخصوصاً وقتی که میخوای نفهمه . . .
هی قورتش میدی . . .هی . . اما آخرم چیکه چیکه اشکات گونه ها تو خیس میکنه!
اون موقع اس که یهو تلفنُ قطع مکنی. . .
بعدشم میگی خودش قطع شد!

شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 16:43
| موضوع: سئوال | نویسنده:
علی |
چاپ
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 16:37
| موضوع: سئوال | نویسنده:
علی |
چاپ
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 16:30
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﺱ ﺍﻡ
ﺍﺱ ﺁﻣﺪﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ...
ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ، ﺑﻪ ﺩﻟﺖ ﺷﮏ ﮐﻦ
...ﺩﻟـــﺖ ﺗﻨﻬـــــﺎﺳﺖ...
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 16:25
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
گویند مردمان غم دیوانه میخورند؛ دیوانه هم شدیم و کسی غم ما نخورد....
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 16:00
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
زنها بدنبال مرد کاملند "
و مردها بدنبال زن کامل "
درحالی که نمی دانند خداوند آنها را برای کامل کردن یکدیگر آفریده ...
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 15:42
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
مهر مادری به این میگن....

شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 15:35
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
امام علی: خشم خود را فرو خور، که من جرعهای شیرینتر از آن ننوشیده و پایانی گواراتر از آن ندیده ام ...
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 15:32
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...(حضرت عیسی مسیح)
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 15:29
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
تبریک سال نو کمپانی BMW به ایرانی ها به پلاک ماشین هم دقت کنید...

شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 @ 15:24
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
من از خودم هم بریــــده ام تو مرا از رفتنــــت میترسانی؟!! من اگر از رفتنــــــت میـــــــترسیـــدم هرگز نمیگفتم "دوســـتت دارم "
جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 21:18
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 17:33
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
این روزهایم به "تظاهر" میگذرد: تظاهر به بیتفاوتی، به بیخیالی، به اینکه مهم نیست و چه سخت میکاهد از جانم این نمایش لعنتی
جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 17:30
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
این روزها که جرأت دیوانگی کم اســت بگــذار باز هم به تو برگــردم ! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینــم ! بگــذار در خیــال تو باشــم ! بگــذار . . . . بگذریـــــم . . . ! این روزهـــا خیلی برای گریــه دلـم تنــگ اســت !
جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 17:25
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
روزی هــزار بآر بایـــد برای دوستانم توضیح بدهم که در دنیــای بیرون از شعرهـآیم ، پای هیچ عشقی وسط نیست ! بـاور که نمی کُننــد .

جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 17:19
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
درد دارمـ ! از آنـ دردها کهـ درمانـ ندارند

جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 17:07
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی، خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی، مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی، اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی. ؟
جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 17:05
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم ک فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم..!
جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 @ 17:02
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
ایــن روزهـــــا بـــــرای تنـــــــها شدن کــافیــست صــــــادق بـاشــــی!!!
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390 @ 13:35
| موضوع: عکس ها | نویسنده:
علی |
چاپ
عاشــــــــقی شــــــور نمی خواهد
شعــــــــــــــــور میخواهد . . .!!!

دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390 @ 13:31
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
نازنینم .....بهترینم .....مى خواهى بروى ؟ بهانه مى خواهى ؟ بگذار من بهانه را دستت دهم... برو و هرکس پرسید..... بگو لجوج بود ..... همیشه سرسختانه عاشق بود ... ... بگو فریاد مى کرد همه جا فریاد مى کرد ....فقط مرا مى خواهد بگو دروغ مى گفت....مى گفت هرگز ناراحتم نکردى .....بگو درگیر بود ، همیشه درگیر افسون نگاهم بود ......بگو او نخواست ......نخواست کسى جز من در دلش خانه کند ....من اینجا تنها میمانم..... اینهمه بهانه برایت آوردم...... حالا اگر مى خواهى ......برو به سلامت........برو نازنینم .........
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390 @ 12:33
| موضوع: اشعار فارسی | نویسنده:
علی |
چاپ
اگر تو بازنگردی .....امید آمدنت را به گور خواهم برد..... و کس نمی داند که در فراق تو دیگر .....چگونه خواهم زیست ، چگونه خواهم مرد ...........
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390 @ 12:07
| موضوع: کلمات زندگی | نویسنده:
علی |
چاپ
شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.